سلام به همه ی دوستای خوبم.امیدوارم که هر جا هستین در سلامت کامل باشین.دلتون شاد و لبتونم خندون.اول از همه جواب دوستا عزیزمو که این کلبه ی حقیرو با وجود خودشون رونق دادن بدم و بعد هم یه شعر عشقولانه مینویسم که نویسندشو نمیدونم کیه؟
اول از همه بگم که ایمان جان شرمندتم.اگه کوتاهی از طرف من بود بزرگواری کن مثل همیشه.خودت که میدونی این روزا فکرم بد جوری مشغوله.من منتطر عکسها هستم ها.یادت نره.و دو قلو هاکه از همینجا میبوسمشون
امین و سارای عزیز هم من شرمندم .چشم از این به بعد هر شب میام.پیوندتونم تغییر میدم
یک دوست؟توضیحی ندارم برا سوالت
حوری جان عزیزم
خوشحالم که سر زدی.راستش اینجا تنها کسی رو که نمیشناسن مهسا هستش
مرسی اقا هومن .شما لطف دارین.سعی می کنم با لحظه ها یه جوری کنار بیام.
ظاهرآ نه از داداش حامد خبری هست نه از داداش رضا.داداشم بودن داداشای قدیم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
When love beckons to you,follow him,though his ways arehard and steep.
And when his wings enfold you yield to him, though the sword hidden among his pinions may wound you
And when he speaks to you believe in him,though his voice may shatter your dreams as the north wind lays waste the garden.
For even as love crowns you so shall he crucify you.
Even as he is for your growth so is he for your pruning.
Even as he ascends to your height and caresses your tenderest branches that quiver in the aum,
So shall he descend to your roots and shake them in their clinging to the earth.
Link sheaves of com he gathers you unto himself.
He threshes you to make you naked.
He sifts you to free you from your huska.
He grinds you to whiteness.
He kneads you until you are pliant;
And then he assigns you to his sacred fire, that you may become sacred bread for God s sacred feast.
هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد، از پی اش بروید
هر چند راهش سخت و ناهموار باشد
.
هنگامی که با بالهایش شما را در بر می گیرد،تسلیمش شوید،
گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروحتان کند.
وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید،
گرچه ممکن است صدایش رویاهاتان را پراکنده سازد،
همان گونه که باد شمال باغ را بی برگ می کند.
زیرا عشق همان گونه که تاج بر سرتان می گذارد،به صلیبتان می کشد.
همان گونه که شما را می پروراند، شاخ و برگتان را هرس می کند.
همان گونه که از قامتتان بالا می رود و نازکترین شاخه هاتان را که در آفتاب می لرزند نوازش می کند،
به زمین فرو می رود و ریشه هاتان را که به خاک چسبیده اند می لرزاند.
عشق، شما را همچون خوشه های گندم برای خود دسته می کند.
می کوبدتان تا برهنه تان کند.
سپس غربالتان می کند تا از کاه جداتان کند.
آسیابتان می کند تا سپید شوید.
آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند، نانی مقدس شوید