تبليغاتX
تنهای غریب

تنهای غریب

اغاز کسی باش که پایان تو باشد

حرفی تازه برای گفتن

یه سلام تازه که پر از انرژیه

سلام به همه ی دوستای خوبم که تو مدتی که نبودم سراغمو گرفتن.امیدوارم که حال همتون خوب باشه و در سلامت کامل به سر ببرین.بعد از یه مدت دوری از دنیای مجازی دوباره اومدم. اومدم که این دفعه بمونم و دیگه نرم.حرف برای گفتن زیاد دارم که سر فرصت میام و مینویسم.فقط بگم که تنهای غریب اینبار شکسته تر از قبل میاد.و بیشتر از همیشه بهتون نیاز داره. تا سلامی دوباره....خوش باشین

+ نوشته شده در  85/05/02ساعت 12:1  توسط مهسا  | 

دل تنگی

 

سلام

سلام سلام سلام سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممم.

من رضا هستم خیلی خیلی وقت بود که نتونستم بیام وب رو به روز کنم به دلایل مختلف که تو زندگی شخصیم پیش آومد.

به قوله یکی از بچه که مثل برادر خودمه و خیلی هم دوستش دارم میگه رضا تو چرا همیشه خدا دلت می گیره میگه اگه یبار دیگه اینجوری بگی یا جلو ایدیت بنویسی امشب دلم خیلی خیلی گرفته دیگه باهات حرف نمیزنم خوب منم بهش گفتم چیکار کنم دل دله دیگه وقت و بی وقت نمیشناسه هر وقت بخواد خوبه هر وقت هم نخواد خوب نیست !

بگذریم !

دلم خیلی خیلی خیلی واسه آبجیم تنگ شده و همچنین واسه ایمانه گلم  ُ اما یه گله هم از دوتاشون دارم بی معرفت شدن سراقی از داداششون نمیگیرن خوب در هر صورت خیلی دوستتون دارم !

چی بگم بذار فکر کنم  :

هميشه در بچگي دخترها عاشق عروسك ها هستند وپسرها عاشق مردان غول پيكر ولي نميدانم چه حكمتي است كه وقتي بزرگ ميشوند دخترها عاشق مردان غول پيكر ميشوند وپسرها عاشق عروسك.

اینم یه واقعیته دیگه ............................!

اگر فردا هرگز نیاید ..ما اطمینان داریم که همیشه فردایی هست تا خطایی را جبران کنیم.همیشه روز دیگری خواهد بود تا عشقمان را نسبت به دیگران ابراز کنیم.اما اگر امروز تنها روزی باشد که برایمان باقی مانده است، آیا بهتر نیست همین امروز به عزیزان خود بگوییم دوستشان داریم.پس امروز به عزیزان خود نزدیک شوید و در گوششان نجوا کنید :دوستتان دارم و همیشه برایم عزیز هستید.

خوب خیلی خیلی سرتون رو درد آوردم شرمنده خیلی وقته که درد دل نکرده بودم امیدوارم که همیشه زیر سایه این آسمان خدایی هر جا که هستین موفق و پیروز باشید و در کار ُ عشق ُ زندگی ..............!

موفق باشین. با تشکر از شما دوستان گلم. دوستتون دارم سال خوب و خوش و پر برکتی داشته باشین. دوست داره شما رضا.

+ نوشته شده در  85/01/22ساعت 15:16  توسط مهسا  | 

اخرین حرفهای تنهای غریب

سلام!

سلام به همه ی دوستای خوب و عزیزم! به همه ی اونایی که برای "تنهای غریب"شدن همه کس.به همه ی اونایی که دختر کویر رو درک کردن.به همه ی اونایی که برای من شدن خواهر،برادر،دوست.....!

از همه تون ممنونم.منو با محبتتون شرمنده میکنین،خیلی وقت بودم نیومده بودم سر بزنم. یه مدت که سفر بودم،بعدشم دیگه نشد بیام.امروزم که اومدم حسابی شرمنده شدم.شرمنده ی همه ی شما که بهترینین.حرف واسه گفتن زیاده،اما دوست ندارم اخرین حرفام خسته کننده باشه،من از شماها خیلی چیزا یاد گرفتم،فهمیدم که تو دنیای مجازی هم ادما میتونن برادر و خواهر داشته باشن،میتونن به هم محبت کنن و میتونن برا هم درددل کنن!انقدر ازتون خوبی دیدم که تا اخر عمر فراموش نمیکنم.راستی یه چیزی یادم رفت....!چند روز پیش روز عشاق بود،من این روز مهم رو به همه تبریک میگم.و ارزو میکنم روزی برسه که همه ی ما همونقد عاشق باشیم که وانمود میکنیم و در عشق هیچ تظاهری نباشه!


من امشب اومدم که هم تشکر کنم و هم خداحافظی.هر دو کار سختیه.تشکر کردن خیلی سخته وقتی بلد نباشی چه جوری واز کی تشکر کنی....!

اول از همه باید از خدا تشکر کنم که باز هم به من لطف کرد و منو با شماها اشنا کرد

از داداش رضا تشکر کنم که همیشه چراغ این کلبه رو روشن نگه میداره و واقعآ یک برادر به تمام معناست.امیدوارم هم تو درس و هم تو زندگی موفق باشی داداشی.وبلاگ رو میسپرم دست تو و مفا.دوست دارم همیشه دور و بر تنهای غریب پر ادم باشه.دلت شاد و لبت خندون باشه!

از ایمان عزیز که با همه ی ناراحتی ها بازم منو تحمل میکنه،و هیچ وقت گله نمیکنه و همیشه سکوت میکنه.از همین جا بگم که ایمان جان امیدوارم روزی برسه که من شرمندت نباشم!راستی من منظورم ایمان اصلیه،هنوزم منتظر عکسا هستم،فراموش نکن،دو قلو ها رو از طرف من ببوس.هر وقت بیکار شدی یه خبرم از من بگیر.خوشحالم میکنی...!

داداش حامد گل که دیگه منو حسابی شرمنده کرده،امیدوارم که تو کار جدیدت موفق باشی و همینطور در عشق،این بی خبری رو هم نذار به حساب بی معرفتی،این روزا بد جوری تنهام،خستم،نمیدونم چه مرگمه اما تو شرایط منو خوب میفهمی!ازت میخوام بازم برام دعا کنی.اینقدم حرص نخور!بهتر که خونسرده،کاش منم خونسرد بودم.برام بازم اف بزار چون همشون بهم میرسه.من همیشه منتظرم

 ابجی حوری که تنها ابجی من تو دنیای مجازیه، همه میدونن که من خواهر ندارم اما خدا اینجا محبتشو به من نشون داد.هر چند دیر اما داشتن خواهری به اسم حوری کلی می ارزید.میل رو خوندم عزیزم.مرسی از لطفت!نیاز به توضیح نبود من خودم همه چی رو میدونم.بادمجون بم افت نداره ابجی.از مامانم چی بگم.همه حرفا که اخه گفتنی نیست...!هر وقت تونستی تماس بگیر من همیشه خونه هستم.و خوشحال میشم که صدای ابجی مو بشنوم.مواظب ....هم باش.تنهاش نذار!عاشقش باش چون اونم عاشقته...!

امین و سارای عزیز! دو عاشق،امیدوارم عشقتون پایانی نداشته باشه،ممنون که هنوزم به من سر میزنین.در اولین فرصت بهتون سر میزنم ...!

 ایمان فرعی !راست میگی هر کی واقعآ عاشقه باید قدر خودشو بیشتر بدونه!امیدوارم با ایمان اصلی دوستای خوبی برا هم باشین!

و اقا سینا ممنون که سر زدی و حال منو پرسیدی!همیشه خوب و خوش باشی

و دختر دایی عزیزم که از این به بعد خبر ها رو برام میاره،حرفام قبلآ بهش گفتم، فقط منتظر جبرانم.همین

و اما یکی هست که شاید این اولین باره به اینجا سر میزنه و سلام من به اون با خداحافظی یکی میشه. کاش وقت بیشتری داشتم اما فقط بگم که دختر کویر یاد نگرفته دروغ بگه،با همه ی نامردیها که در حقش شده بازم صادق بوده،من هیچ وقت نخواستم مادری رو از بچه اش جدا کنم.هیچ کس قلب دست دوم نمیخواد.کاش انقد تند نمیرفتی.راست گفتی تا شقایق هست زندگی باید کرداما تمام بچه ها میدونن من بلدم که بدون شقایق هم زندگی کنم.اینو از روزگار یاد گرفتم.قضاوتت عادلانه نبود.


نمیدونم چرا سخته که خداحافظی کنم؟!اخه شما ها با دل من کاری کردین که اگه من بخوام بازم دلم رضایت نمیده که برم.شاید باورتون نشه اما نمیتونم جلو اشکامو بگیرم.فکر نمیکردم به این زودی ها رفتنی باشم!اما یه سری اتفاقات این اواخر افتاده که منو مجبور میکنه از دنیای مجازی بیام بیرون.این اتفاقات باعث شد دوباره یاد تنهایی خودم بیفتم،یاد بی کسی ام و اینکه ادمی که تو هفت اسمون یه ستاره هم نداره اگه زمین به اسمون بره،اسمونم بیاد زمین بازم، بی ستارس. شاید یه روز برگشتم و با صدای بلند داد زدم دوستای خوبم من ستارمو پیدا کردم!امیدوارم اون روز دیر نباشه.از همتون میخوام که عاشق باشین!همیشه به طرف مقابلتون فرصت دفاع بدین!تند نرین!هیچ وفت کاری نکنین که شرمنده ی دلتون بشین.اگه تو مدت اشناییمون از من خطایی سر زده بذارینش به حساب بچگیم،اگه بدی دیدین حلال کنین،اگه ناراحتتون کردم شرمندم، فقط منو ببخشین!هیچ وقت یه دختر تنهای بدون مدافع رو نفرین نکنین.من همیشه منتظرم.از خودتون بی خبرم نزارین.برای همتون ارزوی شادی ،پیروزی،سربلندی و افتخار میکنم.به داشتن دوستای خوبی مثل شما افتخار میکنم .شرمنده!قرار بود طولانی و خسته کننده نباشه، اما چیکار کنم دیگه حرفای اخر طولانی شد.این یکی رو هم ببخشید!راستی یادتون نره بازم برای مامانم دعا کنین.چون بودن کنار اون تنها چیزیه که بهم ارامش میده.به خدای مهربونی ها میسپرمتون! خوش باشین.

همتو نو عاشقانه دوست دارم

ایام به کام.با بهترین ارزوها برای شما

bye ta hi

+ نوشته شده در  84/11/29ساعت 2:23  توسط مهسا  | 

دل تنگی

سلام.

امشب خیلی خیلی خیلی ................................ ! نمی دونم چندتا خیلی دیگه بگم که شما باور کنید اما در هر صورت خواستم بگم که خیلی دلم گرفته امان از تنهایی خیلی درد بدیه

     

ازم پرسید من رو بیشتر دوست داری یا زندگیتو

گفتم زندگیمو اشک تو چشمهاش جم شده بود

قهر کرد و رفت در حالی نمی دونست خودش تمام زندگیمه

میگویند شیشه ها بی احساسند

اما وقتی که روی شیشه بخار گرفته اتاقم نوشتم دوستت دارم 

آرام آرام گریست.

ولی در هر صورت امیدوارم که هیچوقت دلتون نگیره و خوش باشین نظر بدین خوش حالم میشم.

با تشکر دوستدار شما محمد رضا.

+ نوشته شده در  84/11/02ساعت 0:14  توسط مهسا  | 

تبریک

            ایمان جان تولدت مبارک!

امروز خیلی خوشحالم .اومدم اپ کنم.اول از همه سال نو میلادی رو به همه ی دوستای عزیزم تبریک میگم.امیدوارم روزهای خوبی در انتظارشون باشه.و مهمتر از همه اینکه اومدم تولد ایمانو بهش تبریک بگم.این شعرم که میخوام بنویسم برای اونه.امیدوارم وقت کنه و بخونتش.امید وارم که تا ۱۰۰ سال دیگه  باشه تا تولدشو جشن بگیریم....!

                                          تولدت مبارک!

                                    تولدت مبارک!خوش اومدی ستاره       

                                   اگر چه از راه دور هیچ فایده ای نداره

                               شمعاروروشن کن وبه جام دوتاشو فوت کن   

                                 نمیشه پیشت باشم!فقط برام سکوت کن

                                    تولدت سال بعد خودم رو میرسونم

                                هر چی تولد باشه دیگه پیشت میمونم

                               خواستم بیام کنارت اما اونا نذاشتن

                                 چون از تولد تو انگار خبر نداشتن

                            اشکامو پاک میکنم میگن شگون نداره

                              ولی من از تو دورم چیکارکنم ستاره

                              تنها توی اتاقم با رز و شمع میخک

                           به عکس نازت مگم" تولدت مبارک"

                          میدونم از راه دور تبریک من قبول نیست

                          اونم برای عشقم صاحب نمره ی بیست

                           اما خودت میدونی که چاره ای ندارم

                         من که به جز چشم تو ستاره ای ندارم

                        میشینم و می شمرم بازم ستاره ها رو

                           به جون این تولد قسم میدم خدا رو

                        که سال دیگه امروز نشسته باشی پیشم

                           تولدت مبارک دارم دیوونه میشم

                         تولدت پر از نور خوش اومدی ستاره

                       اگر چه از راه دور هیچ فایده ای نداره

 

 

 

+ نوشته شده در  84/10/11ساعت 2:9  توسط مهسا  | 

بازگشت

سلام.

سلام سلام سلام هزاران سلام به دوستان گلم من رضا یا اون هایی که خودمونی هستن بهم میگن

سهیل خیلی خیلی خیلی خوشحالم که برگشتم خیلی خیلی دلم واسه خواهره گلم تنگ شده بود.

این روز ها خیلی درگیرم و چندتا مشکل هم واسم پیش اود که مجبور شدم خداحافظی کنم و دیگه

مطلب ننویسم  ولی دیگه طاقت نیوردم و اومدم کمک خواهر گلم .

منتظر شعر های جدید و مطالب ما باشید با تشکر دوستتون دارم سایتون کم نشه.

دوستدار شما داداشی رضا.

+ نوشته شده در  84/10/06ساعت 23:23  توسط مهسا  | 

یه حرف جدید برای .....

سلام به همه ی دوستای خوبم.امیدوارم که هر جا هستین در سلامت کامل باشین.دلتون شاد و لبتونم خندون.اول از همه جواب دوستا عزیزمو که این کلبه ی حقیرو با وجود خودشون رونق دادن بدم و بعد هم یه شعر عشقولانه مینویسم که نویسندشو نمیدونم کیه؟

اول از همه بگم که ایمان جان شرمندتم.اگه کوتاهی از طرف من بود بزرگواری کن مثل همیشه.خودت که میدونی این روزا فکرم بد جوری مشغوله.من منتطر عکسها هستم ها.یادت نره.و دو قلو هاکه از همینجا میبوسمشون

امین و سارای عزیز هم من شرمندم .چشم از این به بعد هر شب میام.پیوندتونم تغییر میدم

یک دوست؟توضیحی ندارم برا سوالت

حوری جان عزیزم خوشحالم که سر زدی.راستش اینجا تنها کسی رو که نمیشناسن مهسا هستش

مرسی اقا هومن .شما لطف دارین.سعی می کنم با لحظه ها یه جوری کنار بیام.

ظاهرآ نه از داداش حامد خبری هست نه از داداش رضا.داداشم بودن داداشای قدیم

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

When love beckons to you,follow him,though his ways arehard and steep.

And when his wings enfold you yield to him, though the sword hidden among his pinions may wound you

And when he speaks to you believe in him,though his voice may shatter your dreams as the north wind lays waste the garden.

For even as love crowns you so shall he crucify you.

Even as he is for your growth so is he for your pruning.

Even as he ascends to your height and caresses your tenderest branches that quiver in the aum,

So shall he descend to your roots and shake them in their clinging to the earth.

Link sheaves of com he gathers you unto himself.

He threshes you to make you naked.

He sifts you to free you from your huska.

He grinds you to whiteness.

He kneads you until you are pliant;

And then he assigns you to his sacred fire, that you may become sacred bread for God s sacred feast.

هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد، از پی اش بروید

هر چند راهش سخت و ناهموار باشد.

هنگامی که با بالهایش شما را در بر می گیرد،تسلیمش شوید،

گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروحتان کند.

وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید،

گرچه ممکن است صدایش رویاهاتان را پراکنده سازد،

 همان گونه که باد شمال باغ را بی برگ می کند.

زیرا عشق همان گونه که تاج بر سرتان می گذارد،به صلیبتان می کشد.

همان گونه که شما را می پروراند، شاخ و برگتان را هرس می کند.

همان گونه که از قامتتان بالا می رود و نازکترین شاخه هاتان را که در آفتاب می لرزند نوازش می کند،

به زمین فرو می رود و ریشه هاتان را که به خاک چسبیده اند می لرزاند.

عشق، شما را همچون خوشه های گندم برای خود دسته می کند.

می کوبدتان تا برهنه تان کند.

سپس غربالتان می کند تا از کاه جداتان کند.

آسیابتان می کند تا سپید شوید.

آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند، نانی مقدس شوید

+ نوشته شده در  84/09/27ساعت 4:13  توسط مهسا  | 

سلام!سلام! سلام!

                        من دوباره بر گشتم

سلام به همه ی دوستای خوبم.که بازم مثل همیشه منو تنها نذاشتن.یه مدت نبودم از همه بیخبرم .نمیدونم این خداحافظی داداش رضا چه معنی میده؟از داداش حامد هم هیچ اطلاعی ندارم.از همه بی خبرم دیگه.وقت کردین خبرای خوبو برام بنویسین.تصمیم گرفتم یه سری تغییرات تو وبلاگم بدم.میخوام که از این حال و هوای غم در بیارمش.البته اگه بتونم...اینم یه ترانه زیبا که تقدیمش میکنم به تموم اونایی که چشم به راهند.....!

حالاکه درسفری دلت واسم تنگ نمیشه   خیلی میخوام بدونم عشق تو کمرنگ نمیشه

از تو من خبر ندارم نمیدونم چی میشه       بگو نازنین من محبتت کم نمیشه....!

میدونی منتظرم چشم به در                       دو سه خط نامه یه پیغوم یه خبر

دل من خیلی برات تنگ شده                   از خدا میخوام تموم شه این سفر

                              کی از سفر میای؟کی از سفر میای؟

من به این همه نامهربونی عادت ندارم      دل من رو میشکنی اما شکایت ندارم

من میخوام برای گفتن همه درددلم          پیش من بشینی و سرروی زانوت بذارم

میدونی منتظرم چشم به در                       دو سه خط نامه یه پیغوم یه خبر

دل من خیلی برات تنگ شده                   از خدا میخوام تموم شه این سفر

                              کی از سفر میای؟کی از سفر میای؟

                 من تورو به جون کی قسم بدم؟که بازم در دل تو اثر کنه...!

               من خدا رو به خودش قسم دادم که تورو ازاین سفر حذر کنه

خدا خودت میدونی دلم هواشو کرده         چرا به من نمیگی؟چه روزی بر میگرده؟

                              کی از سفر میای؟کی از سفر میای؟

منتظر تغییرات جدید باشین.خوش باشین...!مهساــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در  84/09/14ساعت 1:21  توسط مهسا  | 

آخرین حرفه من و خداحافظی

با سلام.

          توجه                                                 توجه

من رضا هستم امیدوارم که بچه ها هر جا که هستین به خوبی و خوشی زندگی کنید .

خیلی دلم پره ولی حیف که بخوام این جا حرف بزنم چون جنبه زیاد خوبی نداره .

فقط اومدم که بگم به بازی گرفتن احساسات و عواطف دیگران آنچنان ضربه روحی میزنه که جبران اون

امکان پذیر نیست یا اگه باشه هم آدم مثله قبل نمیشه یا به خاطر هوس همه چیز رو بذاره زیره پا.....!

در هر صورت بگذریم امشب آخرین مطلب خودم رو مینویسم و با شما دوستان گلم خداحافظی میکنم .

و از حامد و کیانوش هم تشکر و خداحافظی مینکم.

اگه بدی خوبی چیزی از ما دیدین به خوبی خودتون ببخشین.

از مهسا هم خداحافظی میکنم خیلی حرف تو دلم هست که بخوام اینجا بگم ولی نمیشه امیدوارم که خودت متوجه شده باشی منظوره من رو  مهسا جان اگه کاری یا حرفی با من داشتی میتونی برام آف بذاری.

 تا وقتی که  مریض نشی کسی برات گل نمیاره

 تا فریاد نزنی کسی به طرفت بر نمی گرده

 تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه

 تا قصده رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی آید

و تا وقتی نمیری کسی تو رو درک نمی کنه

 تا وقتی دور نشی کسی قدرت رو نمیدونه

امیدوارم که لذت ببرید و هیچ وقت در زندگیتون دچار دگرگونی روحی نشید.

 خداحافظ        خداحافظ       خداحافظ    واسه همیشه.

 

+ نوشته شده در  84/08/30ساعت 0:44  توسط مهسا  | 

گیتار

   سلام به همه ی دوستای خوبم.من بازم اومدم بعد از حدود ۲۰ روز. ممنون از همه شما که بازم نسبت به من لطف داشتین.از داداش حامد که تنهام نمیذاره و امیدوارم نزاره..از ایمان عزیزکه همینجا بهش میگم اگه کم لطفی از طرف من بوده شرمنده.اینم یه ترانه س به اسم گیتار.چون من خیلی خوشم اومد نوشتم که شما هم بخونینش.شاید به دل شما هم بشینه.

  وقتی رفتی هر چی خواستی از اتاق من ببر

         ایینه رو ببر با این دل همیشه در به در

         ساعت و بر تا من دقیقه ها رو نشمارم

        عکستو ببر شاید یادم بره دوست دارم

         اون کتابا رو ببر دیگه نمی خونمشون

        نامه هاتو پس بگیر تا من نسوزوندمشون

      اگه خواستی این گلیمو بردار از روی زمین

           اما گیتارمو با خودت نبر فقط همین

            اخه گیتار من اهنگای خوبی از بره

        تو نباشی اون منو به خیلی جاها می بره

          جای خالی تو با ترانه هم پر نمیشه

          اما این جوری تحمل غمت ساده تره

   وقتی میری با چشم ترهر چی دلت میخواد ببر

                    گیتارو با خودت نبر

    بزار که قلب در به در  از تو بخونه تا سحر

                    گیتارو با خودت نبر

    دفتر نت هامو بردار از توی گنجه ی من

     ببر اون ترانه هامو همشون به نامتن

    سیبارم از رو درخت پشت پنجره بچین 

       اما گیتارمو با خودت نبر فقط همین

         اخه گیتار من اهنگای خوبی از بره

    تو نباشی اون منو به خیلی جاها می بره

       جای خالی تو با ترانه هم پر نمیشه

     اما این جوری تحمل غمت ساده تره

  وقتی داری می ری سفرهر چی دلت میخواد ببر

                       گیتارو با خودت نبر

   بزار که قلب در به در  از تو بخونه تا سحر

                         گیتارو با خودت نبر

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  84/08/22ساعت 0:23  توسط مهسا  | 

خداحافظ

خداحافظ ...!ای سادگان صبور

سهم من هم

یک یادش بخیر ساده....!

سلام دوستای خوبم.ممنون که این وبلاگو قابل دونستین و اومدین نظر دادین.من که دارم میرم و از این به بعد زحمات این وبلاگ میفته گردن داداش رضا.البته بعضی وقتا میام سر میزنم.اما نه مثله سابق.خلاصه اگه بدی دیدین تو این مدت حلالم کنید .اگه یه جاهایی حرفی زدم که به کسی برخورده شرمند شم. اگه کاری از دستم برا کسی بر میاد کافیه فقط خبر بده حتمآ انجام میدم.کاری هم داشتین به داداش رضا بگین بهم میگه.از داداش رضا هم ممنونم که چراغ این خونه کوچک ما رو روشن نگه میداره.برا همتون ارزوی سلامتی میکنم.امیدوارم به هر چی میخواین برسین.فقط برا مهسا هم تو این ماه دعا کنین.به عنوان یه دوست.برا مامانم هم همینطور.ممنون از همتون.با بهترین ارزوهای خوب برای همه ی شما که نذاشتین این تنهای غریب تو این محیط مجازی هم احساس غربت کنه.همتونو به امیر عشق میسپارم خوش باشین.بای

 

+ نوشته شده در  84/07/25ساعت 2:38  توسط مهسا  | 

رسم عاشقی

سلام.

این شعر برای شما دوستان گلم امیدوارم که لذت ببرید.

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت

است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد .

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد.

با تشکر نظر یادتون نره.

 

+ نوشته شده در  84/07/22ساعت 1:20  توسط مهسا  | 

یه دل یه چشم ..........!

سلام به دوستان گله خودم شرمنده یه چند روزی میشه که وب رو آپ نکردم چون خیلی گرفتار بودم.

یه چشم همیشه باید توش اشک باشه وگرنه می سوزه!

یه دل همیشه باید غم توش باشه وگرنه می شکنه!

یه لب همیشه باید روش خنده باشه وگرنه زود پیر میشه!

یه کبوتر همیشه باید عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسیر میشه!

یه صورت همیشه باید شاد باشه وگرنه به دل هیچ کسی نمی چسبه!

یه عاشق باید به معشوقش تکیه کنه وگرنه عشق اونها پایدار نمی مونه!

با تشکر از شما نظر یادتون نره.

 

 

+ نوشته شده در  84/07/21ساعت 0:38  توسط مهسا  | 

تو ای پری کجایی ؟

سلام به دوستان گل خودم این هم یه شعر برای شما .

شبی که آواز نی تو شنیدم

چو آهوی تشنه پی تو دویدم

دوان دوان دوان تا لب چشمه رسیدم

نشانه ای از نی و نغمه ندیدم

تو ای پری کجائی . که رخ نمی نمائی . از آن بهشت پنهان دری نمی گشائی!

من همه جا پی تو گشته ام

از مه و مهر نشان گرفته ام

بوی تو را ز گل شنیده ام دامن گل از آن گرفته ام

تو ای پری کجائی . که رخ نمی نمائی . از آن بهشت پنهان دری نمی گشائی!

  پري

دل من سر گشته تو . نفسم آغشته تو

به باغ رویاها چو گلت بویم

در آب و آئینه چو مهت جویم. تو ای پری کجائی؟!

در این شب یلدا ز پی ات پویم

ز خواب و بیداری سخنت گویم . تو ای پری کجائی؟!

مه و ستاره درد من میداند

که همچو من پی تو سر گردانم

شبی کنار چشمه پیدا شو

میان اشک من چو گل واشو

 تو ای پری کجائی . که رخ نمی نمائی . از آن بهشت پنهان دری نمی گشائی!

با تشكر از شما نظر يادتون نره./

+ نوشته شده در  84/07/12ساعت 0:49  توسط مهسا  | 

حکایت

سلام به دوستان عزیز.

با تو حکایتی دیگر

                   این دل ما به سر دارد

شب سیاه قصه را

                    هوای تو سحر کند

باور ما نمی شود

                    در سر ما نمی رود

ازگذر سینه ما

                    یار دگر گذر کند

با تشکر.

+ نوشته شده در  84/07/07ساعت 1:7  توسط مهسا  | 

آبي دريا قدقن

سلام.

آبي دريا قدقن

شوق تماشا قدقن

عشق هر دو ماهي قدقن

با هم و تنها قدقن

براي عشق تازه اجازه بي اجازه

براي خواب تازه اجازه بي اجازه

پچ پچ و نجوا قدقن

رقص سايه ها قدقن

كشفه بوسه بي هوا

بي مغز و رويا قدقن

براي خواب تازه اجازه بي اجازه

در اين غروب خانگي

بگو هر چي بايد بگي

غزل بگو به سادگي

بگو زنده باد زندگي

براي شعر تازه اجازه بي اجازه

از تو نوشتن قدقن

گلايه كردن قدقن

عطر خوش زن قدقن

تو قدقن من قدقن

براي روز تازه اجازه بي اجازه

 ابي دريا قد قن

                 نگه داشتن عشق خيلي سخته

با تشكر.

+ نوشته شده در  84/07/06ساعت 2:15  توسط مهسا  | 

چراغی دور در ساحل شکفته

سلام.

امیدوارم که حالتون خوب باشه این هم یک پست جدید برای شما.

چراغی دور در ساحل شکفت

               من و دریا دو همراز نخفته

 همه شب گفت دریا قصه با ماه

                دریغا حرف من حرف نگفته

        دريا

                          به يادتم هميشه  

+ نوشته شده در  84/07/06ساعت 1:31  توسط مهسا  | 

داستان

سلام.

این هم یک مطلب هست که دوست خوبم گفته منم دوست دارم که اون رو واسه شما بذارم تو وب.

هزار بار نهصد جمله عاشقانه را در هشتصد جای مختلف زده و برای هفتصد نفر مطرح کردم ششصد نفر آن را پسند کردند.

و پانصد نفر آن را به چهارصد زبان مختلف و سیصد کتاب و دویست صفحه ترجمه کردند.

و صد دفعه نود روز و چهل بار برای خودت خواندی و سی جمله از آن را آموختی و بیش از بیست بار آموختنی هایت را تکرار کردی نه سوال از تو کردم به هفت سوال من شش جواب صصحیح در فاصله پنج روز دادی چهار با تو را به سه محبت دعوت کردم دو ساعت خواهش کردم تا یک با ر گفتی :

                                    دوستت دارم واسه همیشه

     داستان عشق

                                   دوستت دارم واسه همیشه

با تشكر.

+ نوشته شده در  84/07/02ساعت 2:11  توسط مهسا  | 

چشم به راه تا آخرین نفس

تو مي آيي.يقين دارم كه مي آيي."

زماني كه مرا دربستر سردي ميان خاك بگذارند،تو مي آيي يقين دارم كه مي آيي.پشيمان هم......

دو دستت التماس آميز،مي آيد بسوي من،ولي پر ميشود از هيچ،دستي دست گرمت را نمي گيرد.....

صدايت درگلوبشكسته وآلوده باگريه،به فريادي مرا با نام ميخواني و ميگويي كه؛

همه فرياد خشمت را،به جرم بي وفايي ها،دورنگي ها،جداييها،بروي صورتم بشكن......

سرم بشكن،دلم را زير پا له كن،ولي بر گرد!مرواي مهربان بي من،كه من دور از تو تنهايم....!

ولي چشمان پر مهري،دگر برچهره ي مهتاب مانندت نمي ماند...........!

لباني گرم با شوري جنون آميز،نامت را نمي خواند........!

دگر آن سينه ي پر مهر آن سد سكندر نيست،

كه سر بروي آن بگذاري و درد درون گويي...........!

دو دست كوچكش،با پنجه هايي نرم و لغزنده،ميان زلفهاي تو بازي نمي گيرد،پريشانش نميسازد.....!

هزاران باره هستي را به پاي تو نمي بازد.زن كوچك چه خاموشست.........!

تو مي آيي، زماني كه نگاه گرم من ديگر به روي تو نمي افتد،

هراسان،هر كجا،هر گوشه اي، برق نگاهت را نمي پايد،

مبادا كه نگاهت بر نگاه ديگري افتد................!

محالست اين كه بتواني مرا ديگر بگرياني،برنجاني

ولي افسوس آن پيكر كه چون نيلوفري افتاده بر خاك است

دگر با شوق روي شانه هايت سر نمي آرد،

به ديوار بلند پيكرگرمت نمي پيچد،

جدا از تكيه گاهش در پناه خاك مي ماند

ودر آغوش سرد گور مي پوسد

و گيسوي سياهش حلقه حلقه

بر سپيدي هاي آن زيبا لباس آخرينش،نرم مي لغزد

جدا از دستهاي گرم و زيبا و نجيب تو

دگر آن دستها هرگز بر آن گيسو نمي لغزد،

پريشانش نمي سازد،دلي آنجا نمي بازد

تو با عشق و محبت باز ما آيي،

آن گرما به جانم در نمي گيردی نمي بخشد

اگر صدها هزاران بوسه ازپا تا سرم ريزي؛

دگر مستي نمي بخشد

يقين دارم كه مي آيي ،بيا ؛

تا آخرين دم هم قدم هاي تو بالاي سرم باشد

نگاهت غرق دراشك پشيماني بروي پيكرم باشد....1

دلت را جا گذاري شايد آنجا؛

تا كه سنگ بسترم باشد

محالست اين كه بتواني مرا ديگر بگرياني،برنجاني

 

 

+ نوشته شده در  84/07/02ساعت 2:1  توسط مهسا  | 

دنیای من

سلام.

این یه شعر جدید واسه شما دوستان گلم.

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

                         دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکید من . نه اینکه مرا شعر تازه نیست

                        من از تو می نویسم و این کیمیا کم است.

با تشکر.

+ نوشته شده در  84/06/30ساعت 2:29  توسط مهسا  | 

عشق و زندگی

سلام به دوستان خوبم من محمد هستم.

اميدوارم كه حالتون خوب باشه و هر جا كه هستين خوش و سلامت باشيد .

زندگي شايد همين باشد

يك فريب ساده و كوچك

اون هم از دست عزيزي كه تو دنيا يا براي تو يا با تو  بيشتر نمي خواهد

گمونم زندگي همين باشه.

                     عشق و زندگي

به ياد تو هستم تا هميشه.......................!

با تشكر از شما دوستان.

+ نوشته شده در  84/06/27ساعت 1:34  توسط مهسا  | 

یه گناه

با سلام به تمام دوستان گلم من محمد رضا هستم یه چند روزی که خواهرم نیست و من به جای اون

وب رو به روز می رسونم خیلی ممنون که همیشه به وب ما سر میزنید.

سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم

                                      یادت نمی یاد اون همه قول و قرارهایی که با تو بستم

با این همه ظلم تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرارها من نشستم

                                        نشکن دلمو به خدا آهم میگیره دامن تو عاقبت یه روز

نگو بی خبری........!

نگو نمی دونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز

نگو بی خبری........!

نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز

دیوونه نکن........!

با تشکر از شما .

+ نوشته شده در  84/06/21ساعت 0:4  توسط مهسا  | 

یک سوال

با سلام.

دوستان عزیز میخوام یک سوال ازتون بپورسم خواهش میکنم در مورد جوابش با فکر و اون چیزی که

تو دلتون میگذره به من جواب بدین ؟

متشکر میشم.

راز دلتنگی آدم چیه چرا بعضی موقعه این احساس به آدم دست میده یا بعضی افراد هستند اغلب

وقت زندگیشون اینجوری میگذره چرا ؟

با تشکر از این که همیشه به وبلاگ ما سر میزنید.

+ نوشته شده در  84/06/18ساعت 1:12  توسط مهسا  | 

دل من دوباره باز کرده بهونه تو

سلام به تمام دوستان گلم.

این یک شعر هست که خودم گفتم امیدوارم که خوشتون بیاد.

دل من دوباره باز کرده بهونه تو

                               می خونم شعر و سروده عاشقانه تو

دوست دارم هر چی دارم بدم برای تو

                                          حتی تمام عشقم و زندگیم رو

همه زندگیمو به پای تو میذارم

                           که به جزء تو هیچ کسی دیگه ندارم

امیدم فقط اینه اونی که بر دل اسیره

                                یه روزی میاد سرم رو روی زانوش بگیره

یه گوشه چشم تو تمام زندگیمه..........................!

+ نوشته شده در  84/06/13ساعت 1:55  توسط مهسا  | 

غریب راه

سلام به همه ی دوستای خوبم.دوباره بر گشتم.از همه ی اونا که تو این مدت که نبودم سراغمو گرفتن ممنونم.از داداش حامد گل و همینطور از کیانوش عزیزو همه ی اونایی که خودشون میدونن و نیازی نیست اسم ببرم.امیدوارم یه روزی جبران کنم.این شعرم  که مینویسم مال بزرگ استاد کویر دکتر علی شریعتی  ست که تقدیمش میکنم به همی ائنا که سر دوراهی هستن و دعا میکنم که هر چه زود تر از بلاتکلیفی در بیان.

جای پای رهروی پیداست....!

کیست این گم کرده ره وین را ناپیدا چه میپوید؟

مگر او زین سفر زین ره چه میجوید؟

از این صحرا مگر راهی به شهر ارزویی هست؟

به شهری کاندر اغوش سپید مهر

به شهری کز همان لحظه ی ازل

بر دامن مهتاب ارام بغنوده ست؟

کجا؟ای رهنمود راه گم کرده

بیا بر گرد....!

در این صحرا بجزمرگ وبجز حرمان

کسی را اشنایی نیست!

بیا!برگرد!کز اینجا ره به جایی نیست!

 

+ نوشته شده در  84/06/11ساعت 3:28  توسط مهسا  | 

به چشمانت بیاموز

سلام.

 

" به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد "

                                       " به خودت بیاموز که هر کس ارزش دلدادگی ندارد "

" به خودت بیاموز که هر کس ارزش عاشق شدن را ندارد "

                                       " به خودت بیاموز که هر کس ارزش معشوق بودن را ندارد "

"به چشمانت بیاموز .................... "

               " به خودت بیاموز......................... "

+ نوشته شده در  84/05/10ساعت 1:40  توسط مهسا  | 

روز مادر مبارک

با سلام.

با عرض تبریک به مناسبت روز مادر برای شما دوستان گل خودم امیدوارم که روز خوب و خوشی رو در

کنار خانواده به خصوص مادر که هیچی مثل اون نمیشه بهتون خوش گذشته باشه.

همراه

تنها در بي چراغي شب‌ها مي‌رفتم.
دست‌هايم از ياد مشعل‌ها تهي شده بود.
همه ستاره‌هايم به تاريكي رفته بود.
مشت من ساقه ي خشك تپش‌ها را مي‌فشرد.
لحظه‌ام از طنين ريزش پيوندها پر بود.
تنها مي‌رفتم، مي‌شنوي؟ تنها.
من از شادابي باغ زمرد كودكي براه افتاده بودم.
آيينه‌ها انتظار تصويرم را مي‌كشيدند،
درها عبور غمناك مرا مي‌جستند.
و من مي رفتم، مي‌رفتم تا در پايان خودم فرو افتم.
ناگهان، تو از بيراهه ي لحظه‌ها، ميان دو تاريكي به من
پيوستي.
صداي نفس‌هايم با طرح ِ دوزخي اندامت در آميخت:
همه تپش‌هايم از آن تو باد، چهره ي به شب پيوسته! همه
تپش‌هايم
.

من از برگ ريز ِ سرد ستاره‌ها گذشته‌ام
تا در خط‌هاي عصياني پيكرت شعله ي گمشده را بربايم.
دستم را به سراسر شب كشيدم،

زمزمه نيايش در بيداري انگشتانم تراويد.
خوشه فضا را فشردم،
قطره‌هاي ستاره در تاريكي درونم درخشيد.
و سرانجام
در آهنگ مه آلود نيايش ترا گم كردم.

ميان ما سرگرداني بيابان‌هاست.
بي چراغي شب‌ها، بستر خاكي غربت‌ها، فراموشي آتش‌هاست.
ميان ما «هزار و يك شب» جست و جوهاست.

+ نوشته شده در  84/05/07ساعت 0:48  توسط مهسا  | 

تارا

سلام.

امیدوارم که حال همه دوستان عزیز خودم خوب باشه خوب من امروز اومدم که یک شعر برای شما بذارم از شاعر بزرگ ایران سهراب سپهری که من خیلی دوستش دارم.

 

تارا

از تارم فرود آمدم، كنار بركه رسيدم.
ستاره‌اي درخواب طلايي ماهيان افتاد.
رشته عطري گسست. آب از سايه ي افسوني ُپر شد.
موجي غم را به لرزش ني‌ها داد. 

غم را از لرزش ني‌ها چيدم، به تارم آمدم، به آيينه
رسيدم.
غم از دستم در آيينه رها شد: خواب آيينه شكست.
از تارم فرود آمدم، ميان بركه و آيينه، گويا گريستم.

 

راستی یادم رفت خودم رو معرفی کنم من داداش مهسا هستم خیلی ممنون که به این وب سر میزنید با تشکر صمیمانه از شما دوستان عزیز. 

 

 دوست دارم خواهر گلم .

+ نوشته شده در  84/04/22ساعت 11:36  توسط مهسا  | 

یک نیاز برای یک عزیز

بمان مادر بمان در خانه ی خاموش خود مادر

که باران بلا می باردت از اسمان بر سر

در ماتم سرای خویش را بر هیچ کس مگشا

که مهمانی به غیر از مرگ بر نخواهی دید

بمان مادر بمان در خانه ی خاموش خود مادر

زمین گرم است از باران بی پایان خون امروز

ولی دلهای خونین جامگان در سینه هاسرد است

مبند امروز چشم منتظر بر حلقه ی این در

که قلب اهنین حلقه هم اکنده از درد است

بمان مادر بمان در خانه ی خاموش خود مادر

نگاه خیره را از سنگ فرش کوچه ها بردار

که اکنون برق خون می بارد از ایینه ی خورشید

دو چشم منتظر را تابه کی براستان خانه میدوزی

تو دیگر..............................

بمان مادر بمان در خانه ی خاموش خود مادر

مهسا جونم میدونم لحظات سختی رو داری میگذرونی اما دعا میکنم که خدا بهت قدرت تحملشو بده.اینم برا تو که داریوش دوست داری.فدات ابجی کوچیکت "مفا"

 

+ نوشته شده در  84/04/11ساعت 13:12  توسط مهسا  | 

یادی از یه عاشق

 به مناسبت درگذشت بزرگ استاد روشنفکر دکتر علی شریعتی

 من این حرفها رو از زادگاه او می نویسم...از دل کویر...!

 تقدیم به عزیز ترین کسم مادر عزیز تر از جانم

با تو همه ی رنگهای این سرزمین را اشنا میبینم

و بی تو رنگهای این سرزمین با من بیگانه اند...!

با تو دریا با من مهربانی میکند

و بی تو گرگی ست که اهوان معصوم مرا میبلعد...!

با تو سپیده هر صبح بر گونه هایم بوسه میزند

و بی تو سپیده لبخند نفرت بار دهان جنازه ست...!

با تو زمین میشود گهواره ی ارامش من

و بی توقبرستان پلیدی که من رادرخود به کینه میفشرد...!

با تو در عطر یاسها گم میشوم...!

و بی تو در عطر یاسها میگریم.....!

با تو:

"بودن را...زندگی را...عشق را...زیبایی را...مهربانی پاک خدا را مینوشم"

و بی تو:

"بودن را...زندگی را...عشق را...زیبایی را...مهربانی پاک خدا رااز یاد میبرم...!"

 از همه ی دوستان خوبم میخوام که برای بهبودی مادرم دعا کنید....!

+ نوشته شده در  84/04/01ساعت 0:35  توسط مهسا  |